الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
12
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نهجالبلاغه است كه مىشود گفت در حد اعجاز است بيشتر مباحث آن درباره توحيد بحثهاى تعقلى و فلسفى است آنچه اساس و محور و تكيهگاه همه بحثها و استدلالها و استنتاجهاست . اطلاق و لاحدى و احاطه ذاتى و قيومى حضرت حق است . على عليه السلام در اين قسمت داد سخن داده است . مسئله ديگر بساطت مطلقه و نفى هرگونه كثرت و تجزّى و نفى هرگونه مغايرت صفات حقتعالى با ذات حق است يك سلسله مسائل عميق و بىسابقه ديگرى مانند اوّليت حق در عين آخريّت و ظاهريّت در عين باطنيت تقدم او بر زمان و بر عدد و اينكه قدمت او زمانى و وحدت او عددى نيست كلام او عين فعل اوست و اينكه معرفت او عين تعلق او بر عقول است از اين دست مباحثى در اين كتاب مطرح است كه فيلسوفان قديم و جديد و عالمان علم كلام را غرق در اعجاب مىكند . بنابراين معارف و الهيات را بايد از امام على و اولادش بگيريم و به تشيع افتخار نماييم . « 1 » بىشك معضلات نهجالبلاغه و روايات اهلبيت از طريق فلسفه اسلامى بايد روشن گردد . وانگهى : امام على عليه السلام مىفرمايد : « اول الدين معرفته ؛ « 2 » آغاز و اساس دين معرفت خداست » . بىشك معرفت و ايمان به ذات اقدس الهى است به انسان و اعمال او جهت و هدف مىبخشد و به زندگى و فلسفهء حيات بشر معنا و مفهوم مىدهد زيرا آن قدرتى كه انسان را آفريده و خليفه خود را از ميان آنان انتخاب كرده است بىشك سعادت و خوشبختى او را مىداند و راههاى بدبختى و تيره بختى او را مىشناسد : « أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » « 3 »
--> ( 1 ) . بىجهت نيست احمد امين مصرى در جلد اول زهرالاسلام مىنويسد : ولذلك كانت الفلسفه بالتشيّع ألصق منها بالتسنّن . . . به همين جهت فلسفه به تشيع بيش از تسنن مىچسبد و اين را در عهد فاطميون مصر و آلبويه مىبينيم حتى در عصرهاى اخير كه كشور ايران كه شيعه است از تمام كشورهاى اسلامى بيشتر به فلسفه عنايت دارد . سيد جمالالدين اسدآبادى در ايران تحصيل فلسفه كرده بود همينكه به مصر آمد يك جنبش فلسفى به وجود آورد . ( مجموعه آثار ، ج 16 ، ص 383 ) . . ( 2 ) . نهج البلاغه ، ج 1 . . ( 3 ) . ملك ، آيهء 14 . .